العلامة الحلي ( مترجم : على محمدى )
113
شرح كشف المراد ( فارسى )
اجماع : همهء متكلمين اسلامى از هر فرقه ، بر اين معنا اجماع و اتفاق نظر دارند . كتاب : قرآن مىفرمايد : لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ وَ هُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ . « 1 » چشمها او را در نمىيابند و اوست كه ديدگان را درمىيابد ، و او لطيف آگاه است . سنت : شخصى از امام نهم عليه السّلام پرسيد : كيف سمّى ربّنا سميعا ؟ حضرت فرمود : لإنّه لا يخفى عليه ما يدرك بالأسماع . . . و كذلك سمّيناه بصيرا لإنّه لا يخفى عليه ما يدرك بالأبصار من لون و شخص و غير ذلك . « 2 » اشاعره در همين مورد هم مىگويند : صفت ادراك صفتى است زايد بر علم خداوند و قديم هم هست ؛ چون آنها قائل به قدماى ثمانيه هستند ؛ يعنى ذات ، قدرت ، علم ، اراده ، ادراك ، كلام ، حيات و قدمت . در خاتمه توجه شما را به يك نكته جلب مىكنم : همانگونه كه خداوند مدرك و سميع و بصير و عالم به مبصرات و مسموعات است ، عالم به مذوقات ( چشيدنىها ) و مشمومات ( بوييدنىها ) و ملموسات ( بساويدنىها ) نيز هست ، ولى علت چيست كه خدا را به صفت سميع و بصير ياد مىكنيم ولى با اين اوصاف ديگر ياد نمىكنيم ؟ در جواب بايد گفت : يا به خاطر توهم جسميت است كه اگر بگوييم : خداوند بويا و چشاست ، شنونده توهم مىكند كه ذات حق جسميت دارد ، لذا اين اوصاف را نسبت نمىدهيم ، كما اين كه لذت و الم ، چه عقلى و يا حسى ، از سوى متكلمين به خداوند نسبت داده نمىشود . يا به خاطر اينكه اسما و صفات الهى توفيقى هستند ؛ يعنى توقف دارند بر اينكه از سوى شارع مقدس و كتاب و سنت بيان شود و حيث اينكه قرآن خدا را با صفت سميع و بصير ياد كرده و لا غير ما هم با همان صفات ياد مىكنيم . اگرچه عقلا نسبت صفات ديگرى هم به خدا روا باشد ، ولى شايد اطلاق آن از جهت ديگر جايز نبوده كه قرآن و سنت نگفته و ما عالم به آن جهت نيستيم ، لذا خلاف ادب است كه اين اوصاف را به خدا نسبت دهيم .
--> ( 1 ) . سورهء انعام ، آيهء 103 . ( 2 ) . التوحيد ، ص 193 .